شکنجه ای به نام حمام
مامانی یه شب در میون بچه جون رو می بره حموم. هر چند خیلی از حموم کردن خوشش نمی یاد ولی خب، اگه سیر باشه و مشکل دیگه ای هم نداشته باشه، با بزرگواری این مراسم حموم کردنو تحمل می کنه.
مراسم به این ترتیبه که اول مامانی می ره حموم رو گرم می کنه و آب رو هم تنظیم می کنه بعد بابایی بچه جون رو می بره می ده به مامانی که بشوردش. بعد هم که دو تایی به زور نصفه نیمه لباس تنش کردند، اونوقت بابایی بچه جون رو می یاره بیرون تا مامانی زون خودشو بشوره و بیاد پسملش رو که همینطور یه بند داره جیغ می کشه رو بغل کنه و شیرش بده.
اما همش تو دلش می گه آخه این چه کار بیخودیه یه شب در میون می برن آدمو خیس می کنن، بعد خشک می کنن، از همه بدتر اینکه حالا همونجور خیس خیس تو حموم لباس تن آدم می کنن. یکی نیست ازشون بپرسه خودتون دوست دارین وقتی مثل موش آب کشیده خیس هستین لباس بپوشید.
از خدا که پنهون نیست از دیگران چه پنهون، خودم هم وقتی کوچولو بودم دوست نداشتم تو حموم لباس تنم کنن. تازه بگذریم که مامان جون همیشه موهامو سفت سفت می شسته، تازه آب داغ هم روم می ریخته.
برای همینه که وقتی بچه جون موقع لباس پوشیدن جیغ های بنفش می زنه هم خنده ام می گیره، هم دلم براش می سوزه. آخه بچه جون گلم، اگه زود لباساتو تنت نکنم که سرما می خوری فینگیل! ![]()
اینم چندتا عکس از آقا موشه که از توی آب درش آوردند:





شکنجه ای به نام حمام
